گفتگو با رزمنده دوران دفاع مقدس و رئیس اسبق پارک علم و فناوری یزد

واپسین روزهای هفته دفاع مقدس را پشت سر می گذاریم . دورانی که برای بسیاری از هموطنان یادآور خاطرات تلخ و شیرین فراوانی است. به بهانه این روزهای مقدس با یکی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس که در سنگر علم و فناوری نیز جنگیده وچند سالی تصدی ریاست پارک علم و فناوری یزد را بر عهده داشته، به گفتگو نشستیم که حاصل آن را در ادامه می خوانید:

1- مختصری از خود و فعالیت هایتان در دوران دفاع مقدس و پس از آن بگویید.

بنده علی رضا یاراحمدی بافقی متولد سال 1347 در شهرستان بافق هستم و علی رغم آنچه می نویسم و آنچه به عنوان فعالیت فرهنگی، نظامی و بعضا مدیریتی در این نظام انجام داده ام خالصانه می گویم که ذره ای از دینم را به نظام مقدس جمهوری اسلامی، امام (ره)، شهدا و ایثارگران در مقابل خداوند بزرگ به انجام نرسانده ام و امیدوارم، ولی می‌دانم که هر چه بگذرد امکان ادای این دین غیر ممکن تر می گردد. پس از خداوند طلب بخشش و برکت در علم و عمل را دارم.

2- زمانی که جنگ آغاز شد شما چند ساله بودید، و از انگیزه و نحوه حضورتان در جبهه های حق علیه باطل برایمان بگویید.

آن زمان 12 ساله بودم و در کلاس اول راهنمایی تحصیل می کردم. اخوی بنده جزو اولین کسانی بود که به جبهه های غرب کشور اعزام شد و خاطرات و تعریف حماسه های کردستان ایشان در خانه از طرفی شور و حرارتی که جنگ در کوچه و مدرسه در دل بچه های آنروز بوجود آورده بود وصف شدنی نیست. از طرفی ما علی رغم نوجوانی، انقلاب و مشکلات به ثمر رسیدنش را دیده بودیم و شهدای محله و شهرمان همه ما را مجاب کرده بودند که ماندن در شهرستان گناه است و باید در اولین فرصت به جبهه اعزام شویم. خلاصه سال 1360 و 1361 در اوج عملیات های مهم و غرور آفرین سن ما اجازه حضور در جنگ را نمی داد ولی تقریبا یک شب در میان در تنها پایگاه بسیج شهرستان بافق حاضر می شدیم و از آشپزی گرفته تا نگهبانی به همراه بزرگتر ها را انجام می دادیم. بعد از اتمام دوره سوم راهنمایی، شهریور ماه سال 1362 بود که بعد از 2 سال همکاری با بسیج و با دست بردن در شناسنامه و افزودن 2 سال به سنم توانستم مسئولین اعزام شهرستان را راضی کنم تا مرا برای شرکت در دوره آموزشی به پادگان شهید بهشتی یزد (باغ خان) اعزام کنند. (عکس شماره 1 اولین عکس از اولین اعزام در پادگان اعزام نیرو در سنندج)

عکس(1)

3- چه مدت و در کدام یگان(ارتش، سپاه، بسیج و جهاد) وچه مسئولیت هایی را برعهده داشتید و در کدام عملیات ها شرکت داشتید؟

آن زمان تازه دوره دبیرستان را شروع کرده بودم به همین دلیل نتوانستم مدت زیادی در جبهه بمانم اما در همه اعزام ها در یگان بسیج بودم، به جز اعزام اول که به کردستان بود بقیه را در تیپ الغدیر استان خدمت کردم. ناگفته نماند به خاطر محصل بودنم و اینکه نمی توانستم مدت زیادی در جبهه بمانم معمولا مسئولیت زیادی به من واگذار نشد ولی در 4 مورد مسئولیت گروه های 22 یا 28 نفره را عهده دار بودم. همچنین در زمان عملیات های خیبر، قدس5، والفجر8 و بیت المقدس4 نیز در منطقه حضور داشته ام.

4- از جو حاکم بر جبهه ها و حضور رزمندگان نخبه و تحصیل کرده های دانشگاهی بگویید.

جو حاکم بر جبهه ها قابل وصف نیست و حتی با وجود هزاران فیلم و خاطره و مانور و غیره نیز به طور کامل حس آن به انسان منتقل نمی شود و من هم اگر بخواهم چیزی بگویم تکراری است. دانشجویان و متخصصین هم در جبهه بودند ولی چون آنجا درجه و یا تفاوت لباسی وجود نداشت شاید تا آخر ماموریت بعضا متوجه نمی شدی که هم سنگرت و یا فرمانده ات متخصص یا دانشجوست. اما ما که دانش آموز بودیم دغدغه تحصیلمان دائمی بود. بطور مثال امتحانات سال دوم ریاضی را من در بنه شلمچه شرکت کردم. با آقای شفیعی که الان مهندس صنایع است نگهبانی روز بچه ها را می گرفتیم تا کنار هم در سنگر نگهبانی درس بخوانیم. (شکل2: آقای مهندس شفیعی و اینجانب در بنه شلمچه)

عکس(2)

5- آموزه ها و تجربیات شما در طول سال های حضور در جبهه چه تاثیری بر عملکرد تان در سال های خدمت داشته است؟

فضای جبهه ضریب صبر بچه ها، تعهد شان، مدیریت، مردمی بودن و بندگی آنها را بالا می برد که این امر لازمه خدمت است.

6- با توجه به اینکه در حال حاضر در جبهه فرهنگی از سوی دشمنان مورد تهدید هستیم وظیفه جوانان امروز در شرایط کنونی از نظر شما چیست؟

به نظر بنده بیانات مقام معظم رهبری در خصوص جوانان آنقدر صریح و روشن است که نیاز به زبان الکن بنده ندارد. مثلا این جمله از آقا را ببینید: یک جوان گاهى اوقات مى‌تواند مجموعه‌ی پیرامونى خودش را کلاس را، استاد را و حتى دانشگاه را زیر تأثیر شخصیت معنوى خودش قرار دهد. البته این کار با سیاسی‌کارى به ‌دست نمى‌آید؛ با معنویت به‌دست مى‌آید، با صفا به ‌دست مى‌آید، با استحکام رابطه با خدا به‌ دست مى‌آید. یا مثلا در خصوص تحلیل گر بودن جوانان می فرمایند: نظام سلطه را با تمام ابعاد و لایه‌هایش بشناسید و اهداف و راهبردهای واقعی آن را تحلیل کنید و برای رویارویی با آن، تمام ظرفیت‌های خودتان را به‌کار گیرید و در این مسیر به وعده‌های خداوند اطمینان داشته باشید و در جای دیگری از جوانان می خواهند مواظب باشند دچار آن بت‌پرستى نشوند: آن کسى که در فلسفه، اقتصاد، علوم ارتباطات و سیاست، همان حرفى که از دهن یک متفکر غربى درآمده، آن را حجت مى‌داند، حالا گاهى اوقات آن حرف هم در خود غرب نسخ شده. این غلط است. تحقیق علمى به معناى فقط فراگیرى و تقلید نیست؛ تحقیق، ضد تقلید است. لذا یک جستجو در سخنان معصومین و سلسله بزرگان ولایت دار ایشان نکاتی را می یابیم که نص صریح قران و کلام خداست.

7- با توجه به سابقه حضورتان در پارک علم و فناوری یزد به نظر شما فعالیت های صورت گرفته در این مجموعه تا چه اندازه می تواند در تحقق منویات مقام معظم رهبری مبنی بر پیشبرد اقتصاد مقاومتی موثر باشد؟

اگر نظر واقعی بنده را می خواهید باید متاسفانه عرض کنم که در خصوص پارک های علم و فناوری که پایگاه مقاومت اقتصاد است خوب شروع کردیم ولی نتوانستیم خوب ادامه دهیم و من معتقدم این قوانین، امکانات و اعتبارات تنها برای اینست که فقط این نهال پر ثمر خشک نشود و لذا روی سخن مقام معظم رهبری در 10 سال گذشته دانشگاه ها و پارک های علم و فناوری بوده است و متاسفانه هر چه تاکید ایشان بیشتر بوده است، مسئولین، صنایع و در مجموع جامعه اقبال کمتری نشان داده اند. به نظر بنده هر واحدی که در مراکز علمی، تحقیقاتی و فناوری کشور هزینه کرده ایم 1000 واحد نتیجه گرفته ایم ولی افسوس که هزینه ای نکرده ایم.

8- نمود فناوری در جبهه های دفاع مقدس و بعد از آن را چطور ارزیابی می کنید؟

انهدام تانک های تی 72 و ادوات و سازه های دشمن در هنگام عملیات برای فرماندهان سپاه مسئله شده بود که با تنها سلاح بزرگ بسیجیان که آر پی جی 7 بود چگونه ممکن است. مهندسین پشتیبانی و چند نفر از فرماندهان تیپ الغدیر به فکر افتادند تا سلاحی بسازند تا علاوه بر قابل حمل بودن قدرت بالایی داشته باشد. لذا یک موشک انداز از 6 موشک انداز مینی کاتیوشا را روی شاسی فرغون قرار دادند بطوری که حتی در کانال ها هم قابل حمل شد و قدرت بالا تحولی در میدان جنگ بوجود آورد.

9- در پایان اگرخاطره ای از آن روزها و یا از مدت فعالیتتان چیزی به خاطر دارید برایمان بگویید.

در خط جفیر قبل از عملیات خیبر یکی از مشکلات بچه ها نبود امکان حمام کردن بود. با پسر عموم آقا رضا شریعت زاده حمام کوچکی در دل خاکریز با استحکامات کامل ساختیم اما نبود شیر و دوش و غیره مسئله شده بود. لوله پلیکای 110 میلیمتری پیدا کردیم و در بالای دیوار زیر سقف از بیرون وارد سنگر حمام کردیم. پیت حلبی پنیری را با پوکه کلاش سوراخ کردیم و همان پوکه را به نخی بستیم و نخ را از لوله پلیکا داخل حمام آوردیم. بچه ها برای حمام کردن پیت حلبی را پر از آب ولرم داغ شده روی والور ها می کردند و با کشیدن نخ امکان ریختن آب به صورت دوش را بدون کمک دیگران بوجود می آوردند. عکس حمام مورد نظر در زیر آمده است:

عکس(3)

  • ۸ مهر, ۱۳۹۴